-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
ای جمع خوبیها و مصداق رشادتها پـیـداست در آئـیـنۀ چـشـمت نجـابتها در هر قیام تو شکوه بینـظیری هست پایت ورم کردهست از فـرط عبادتها سرچـشـمۀ فـیض الهی هـستی ای بانو با اذن تـو وا میشـود دار الـعـنـایـتها تفـسـیر ناب سورۀ انـسان تو هستی که میریزد از دامان پُر مهرت کرامتها هم پیرهن، هم نان شب میبخشی از لطفت دل میبری از سائلت با این سخاوتها یاد تو کـردن رونـقی دارد به دنـبالـش جانی دوبـاره میدهد نامت به هیئتها کوچه به کوچه روضهات در شهر ما برپاست با همت و ایـثـار چـمرانها و هـمتها میل اناری کن که من حاجت روا گردم چـشم امـید هر شب و روز رعـیتها! هر شب به انصار و مهاجر سر زدی بانو اما دریغ از یک اجـابت بعد دعـوتها یک بار صحن خانه و یک بار در کوچه با تو چه کرده، ای فرشته هتک حرمتها؟ انگـار نه انگار " قـد آذانی... " احـمـد دیـوار و در بود و تو بودی و اذیتها تنها نه چادر که پرت را هم لگد کردند در رفـت و آمدهای کوچه بیمروّتها درهم شکستی تا درِ خانه شکست آن روز بـا اتـحـاد بـینـظـیـرِ بـیبـصـیـرتهـا "أشکوا الیک یا رسول الله" میخوانی با اشکهایت، از اهانتها جـسارتها با خود مروری میکنی "الا المودة" را خـسته شدی دیگر از اظهـار محـبتها گل از گل گلها شکفت ای مادرم وقتی برخـاسـتی از بـسـتر خود بعـد مدّتها دستـاس یـاری میکـند نـانی مـهـیا کن آخر نـتـیجـه میدهد مـادر! ریاضتها با طعنه میسوزی و با همسایه میسازی کم نیست از درد لـگـد درد شکـایتها دیگـر به چـشم آشـنـایـان هـم نـمیآیـی مانند شمعی آب گـشـتی از جـراحتها حرف از یتیمی میزند همسایه با زینب دلشوره میگـیرد حسینت با عیادتها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اگرچه «تحتِ کسا» یک حدیث جای تو بود همیشه قـلب رسول خـدا کسای تو بود بهشت بودی و، گلهای سبز و سُرخت نیز بهـارِ عـاطـفـۀ بـاغ دسـتهـای تو بود طـنین نـالۀ مولا که ریخت در دلِ چاه جگر خراشترین بغض در صدای تو بود فدای آن همه زخمی که از نهایت درد همیشه دست علی بهترین عصای تو بود غـریب میروی ای یاس دامن یاسین! کدام خـاطـره جـز درد آشنای تو بود؟ تو در کنار عـلی بودی و، فقط او بود که تا مسافرت خاک، پا به پای تو بود فـقـط نـگـاهِ عـلـی بود در شب تـودیـع که سوگوارترین ابر در عزای تو بود تو ای قتیل مقدّس! قسم به جان رسول که نـقـش آیـنـۀ راز بـا خـدای تـو بـود تو را به جان جگرگوشهات قسم، دریاب! سرِ ارادت ما را، که در هوای تو بود نـشـست دیـدۀ احـساس من به درگاهی که فرشی از عطشِ بوسه زیر پای تو بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
هنگام استغـاثه، این ذکرِ اعـظمِ ماست "یا فاطمه دَخیلکْ" عنوانِ پرچمِ ماست دارالشفاست زهرا؛ عین دواست زهرا واضحتـرین دلـیـلِ تـأثـیرِ مرهمِ ماست در سینه چند وقتیست دیگر نفس ندارد انـبـوهِ دردهـایش، انـدوهِ هـر دمِ ماست افـتاده بینِ بـسـتر، حالِ خـوشی نـداریم هستیم بچهشیعه! مادر، غمش غمِ ماست از ضربههای بر "در" آخر به بستر افتاد دیـدیم داغِ سنـگـین! ایّـامِ مـاتـمِ مـاست در صحنهٔ قیامت، زهرا بگوید ایکاش این گریهکُن به نامِ ما خورده! آدمِ ماست مائـیم و گریهٔ شوق از آن همه کرامت محشر دچارِ حیرت از اشکِ نمنمِ ماست والله فـاطـمـیه، هم خـط قـرمـز ماست؛ هم تا قـیـام مـهـدی؛ خـطّ مـقـدّم ماست ما فکر آب و نانیم در فاطمیه هر سال مـادر ولی به فکـرِ رزقِ محـرّمِ ماست تـنـهـا نَه در مـحـرّم! بـلکـه تـمـامِ ایّـام داغِ حسینِ عطشان، داغِ دمادم ماست!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دل مـا را بـبـر کـنارِ خـودت تا مـدیـنـه به آن دیـارِ خودت آسـمـانِ بـه ایـن بــزرگـی را کـردهای مرکـز مـدارِ خودت تو رسـیدی و معـجـزه کردی با هـمـان سبـزۀ بهـارِ خودت بانی خـلـقِ ما شـدی و شـدیم از همان ابـتـدا دچـارِ خودت جـمع ما را اضـافـه کن بانـو به غـلامـان بیشـمارِ خودت تو نـشـان دادهای صلابت را با کـلام پُـر از وقـارِ خـودت پـشت تو گرم بود از آن اوّل به لب تـیـغ ذوالفـقـارِ خودت جـلـوی چـشـم مـردِ نــابـیـنــا رو گرفتی به استـتـارِ خودت کاش میشد خودت بگویی از مـاجـراهای روزگـارِ خودت چشمِ خاک مدینه منتظر است که نشانش دهی مزارِ خودت هـمـۀ شـهـر بـود و تـنهـا تـو کم نکـردی از اقـتدارِ خودت عـمـر کـوتـاهِ تو چه زیبا شد صرف مظلومیِ نگارِ خودت از علی شرم میکنی از چه؟! تو که ماندی سر قرارِ خودت میل رفـتن مکـن که دنـیـا را میکـنی آه، سـوگـوارِ خودت روزگـارم سـیــاه شـد زهــرا مثل آن چـشمهای تارِ خودت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
گهواره نیست کودکیات را فلک؟ که هست فرمانبر تو نیست سما تا سمک؟ که هست وقتی به خواب میروی ای کـوثر کثیر لالایی خـدیجـه نـبـاشد، مـلک که هست آن روزۀ سه روزه نیازی به نان نداشت ای زخمی محبت عـالم! نمک که هست وقتی حـضـور گـریه تـو را آب میکـند اشک علی نشسته برای کمک که هست نقش کـبـود شـانـهات از ضربـههای در بر شانهٔ شبان سیه نیست حک؟ که هست مُردیم از فراق تو، دل با چه خوش کنیم؟ قبری که نیست از تو به جا؟ یا فدک که هست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آن گل کزو فردوس رنگ و بو بگیرد سخـت است با رنگِ پـریده خو بگیرد با خـنده دشمن گـفـت کاری کردهام که زهـرا مـیـان خـانـهاش هـم رو بگـیرد آمد عیادت؟! نه! فقط میخواست نامرد این نیـمـهجـان را هم ازین بانـو بگیرد از من تـقـاص خـیـبر و بدر و اُحـد را میخواست با قـتل تو مو به مو بگیرد کوری چشم دشمن از چشمان کمسوت چـشم حـقـیـقـت تا قـیـامـت سـو بگـیرد میبـیـنـمت در کـربـلا وقـتـی حـسیـنـم از داغ اکـبـر دسـت بـر زانـو بـگـیـرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
حق و ناحق را به شکلی تازه در میآورند جای ایـمان و یـقـین، اما اگر میآورند بوی آتش میدود در کـوچهباغ نخلها کیستند اینان که بغضی شعلهور میآورند؟ این جهنمجایگاهان را چه کاری با بهشت؟ خیر مطلق را نمیفهمند، شر میآورند جبهۀ جنگ جمل اینجاست یا بیت بتول؟ با چه رویی کینهها را پشت در میآورند؟ صبر حیدر معجزهست اما ولینشناسها پشت اعجاز سکوتش حرف درمیآورند بعد پیغمبر مسلم بود زهرا رفـتنیست ناکـسان دارنـد اسـباب سـفـر میآورند کاروان کوچکی در نیمۀ شب بعد از این زیر نـور مـاه مـفـقـودالاثـر میآورنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
کسی که راهِ نجاتِ خلایق است از آتش کسی ز آتـش دشمن نـدادهست نجـاتش زمین مجاورِ هجـده بـهـارِ خانۀ او بود زمان هنوز مقیم است در زمانِ حیاتش بـفـاطـمَهْ، و أبـیـهـا و بَـعـلَـها و بَنـیـهـا چه محترم جَلَواتی نشسته در صلواتش رکوعِ قامت او چیست جز قـیام فُرادا؟ قیامِ ماست نمازی در اقـتدا به صلاتش نوشت نامِ علی را به صفحه صفحۀ تاریخ دمی که میخ، قلم بود و خونِ سینه دواتش به ردّ پای علی لاله کاشت کوچه به کوچه که هر نماز بگـوئیم اِهدِنا به صِراطش سلاحِ خطبهاش از دستِ لشکری سپر انداخت برای حـیـدرِ تـنهـا سـپـاه شد کـلـمـاتش همانکه مثلِ خلافت ربود باغِ فدک را گرفت هرچه علی داشت را به جای زکاتش هنوز أشهـدُ أنَّ عـلیست بر لبِ زهـرا شهید، شاهدِ زندهست در حیات و مماتش شکست حرمتِ کوثر، مدینه چشمۀ خون شد رسید سیلی از این خون به کربلا و فراتش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( بستر شهادت)
هـزار بار شکـسـتـند رکـن مـولا را یکی نگـفـت چرا میزنـید زهـرا را همین که فاطمهاش بر روی زمین افتاد سیـاه دیـد عـلـی روی آسـمـانهـا را کسی که شیعه بود مادرش بود زهرا خدا گـواست که کُـشـتـند مادر ما را فراق فاطـمه بر کشتن علی بس بود روا نـبــود بـبـنـدنـد دسـت مــولا را هزار مرتبه نفرین بر آن ستمگـسـتر که کُـشت حـامی تـنـهـا امـام تنها را برای مـادر سـادات گـریـه مـنع شده که بهر گریه گرفتهاست راه صحرا را عـلی چگونه بـبـیـند بر آن رخ نیـلی شرار تابش خورشید و سوز گرما را کنار سایۀ نخـلی در آفـتاب گـریست شب از عناد بریـدنـد نخـل خـرما را رواست عالمیان جان دهند از این غصه که جای پنجۀ دیو است روی حورا را قـسم به سورۀ یـاسین و هـلاتی میثم که پیش چشم علی میزدند طاهـا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
شکـوه پـوشیۀ فـاطـمهست پـردۀ ذات فـقـیر روشنی نـور چـادرش مشکات غـبار چـادر او تـوتـیـای چـشـم عـلی به خاک چادر او عرش میرسد؟! هیهات! مگر خداست که هر روز از ورای حجاب سه بار جلوه کند بر علی به وقت صلات گـلـیم خـانۀ او دم گـرفـته "یا قـدوس" ترنم لب دسـتاس اوست، تـسـبـیـحات گُلی که خون به بهشت لباس او میکاشت به اشک، آیۀ تـطـهـیـر را کـند اثـبات جهان به دست کسی رفته سوی بیراهه چرا که بسته یکی راه را به راه نجات قـبــالـۀ فــدکــش پـاره پـاره شـد امــا به شیعیان علی داده است برگ برات به بخت عـالم و آدم کسی لگـد میزد به چادری که به سر کرده کعبه با صلوات بــرای دیـدن او مــرگ هـم نـمـیآیـد میان بستر غـم، آب رفـته، آب حیات به اشک توصیه بر گریه میکند، کوثر برای کـشـتۀ لـب تـشـنـه کـنار فـرات خـدا کـنـد بـرود پـایبـوس او شـعـرم که خـاک چادر او را بیاورد سوغات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
آقـا بـیـا تـا زنـدگی معـنـا بـگـیـرد شاید دعای مـادرت زهـرا بگـیرد آقا بـیـا تـا بـا ظـهـور چـشـمهـایت این چشمهای ما کمی تـقـوا بگیرد آقا بـیـا تا این شکـسـتـهکـشـتـی ما آرام راه ســاحـل دریــا بــگــیــرد آقا بیا، تا کی دو چـشـم انـتـظـارم شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد پائین بیا، خورشید پشت ابر غیبت تا قـبل از آنکه کـار ما بالا بگیرد آقا خـلاصـه یک نـفـر بـاید بـیایـد تا انـتـقـام دست زهــرا را بگـیرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
سلام امـام زمـان! وارث غــم زهـرا ســلام وارث اشــک دمــادم زهـــرا سلام امام زمان! صاحب عزای عظیم سلام خـونجـگـر از داغ مـاتـم زهرا همینکه فـاطـمیه میرسد شـبیه توأم سـیـاهـپــوش عــزای مـحـرم زهــرا نگاه لطف تو بوده، و غیر از این هم نیست که بـاز آمـدهام زیـر پــرچــم زهــرا به زیر خیمه او ملجاء و پناه من است و شکر میکنم این لطف هر دم زهرا امـیـد بـسـتهام آقـا به این سـیـاهیهـا امـیـد بـسـتـهام آقـا بـه مـقــدم زهــرا بیـا اجـازه بـده تـا زیـاد گـریه کـنـیـم برای عـمـر کـم و قـامت خـم زهـرا شـنـیـدهام اثـری از تنـش نمانده دگر خـدا کـند که بمیرم از این غم زهـرا خدا کـند که بمیرم؛ کـبود شد رویش خدا کند که بمیرم شکـست پهـلـویش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بیا تا کی نهادی سر به صحرا یا اباصالح بـتـاب ای آفـتـاب عـالـمآرا یـا ابـاصالـح صدای غـربت مـولا ز چاه کوفه میآید عـلی تنهاست ای تنهای تنها یا اباصالح بیا ای وارث حیدر که زخم پهلوی زهرا به شمشیر تو میگردد مداوا یا اباصالح چرا مخفیست قبر فاطمه در شهر پیغمبر بیا و پرده از این راز بگـشا یا اباصالح در و دیوار بیت وحی گوید با تو پیوسته که اینجا مـادرت افـتاد از پـا یا اباصالح بیا از قـنـفـذ کافـر غـلاف تیغ را بستان که جایش مانده بر بازوی زهرا یااباصالح میان دشمنان نقش زمین شد مادرت زهرا بگو آن دم چه حالی داشت مولا یا اباصالح
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
فـاطـمیه آمد و فـصل عزای فـاطمهست بهترین حُسن عمل خدمت برای فاطمهست هرکسی امروز زیر پرچـمش گریه کند روز رستاخیز هم زیر لـوای فاطمهست منصب شاهان به آنان باد ارزانی، ولی افـتخار هر دو عـالم از گدای فاطمهست هیچ کس بی مهر او پیش خدا عزّت نیافت عزّت ما در دوعالم از ولای فاطمهست از دعای آخـر عـمرش همه فـهـمـیدهاند هرکسی که شد حسینی از دعای فاطمهست این که فرمودند جنّت زیر پای مادر است جنّت اعلا غـبار خـاک پـای فـاطمهست چهـره پـوشـیدن ز نابـیـنا، برای بانـوان درسی از شرم و عفاف و از حیای فاطمهست دختر وحی و نبوّت مستجاب الدعوه است استجـابت در دعـای ربّـنـای فـاطمهست ای مدیـنه! چه به روز فـاطـمه آوردهاند کوچههای آسمان پُر از صدای فاطمهست هرکه چشمان علی را دید در آن لحظه، گفت: غربت دین در نگاه مرتضای فاطمهست ای «وفایی» ثبت شد با خون پاک محسنش غربت کرب وبلا از کربلای فاطمهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
بیابان بود، غرق یاس شد دامانِ گلزارش زمین تا گفت: یا زهرا! برای اوّلین بارش زمانِ امتحانپسدادنِ این زن مشخص نیست ببین! در رفته از دست دقایق ثبتِ آمارش تمام چرخۀ خِلقَت، به زهرا بستگی دارد وَ بی او چه گرهها که نمیافتاد در کارش به قَدرِ فاطمه، عقل تکامل قَد نخواهد داد شبیه لیلةُ الْقَدر است، ناپیداست اسرارش تَرَقّی کردن پیغمبران در محضر زهراست نبی حس میکند معراج را هنگام دیدارش مقام فاطمه نور است، شب را کور خواهد کرد خدا لعنت کند هرکس که خواهد کرد انکارش مناجات است این؟! وحی است این؟! سر در نیاوردیم در این مکتب شده جبریل هم شاگرد گفتارش ادب از خُلق و خوی فاطمه غرق تَحَیُّر بود زبانزد شد برای اهل عالم حُسن رفتارش حجاب قدسی زهرا، یهودی را مسلمان کرد قسم بر چادرِ خاکیِ از اعجاز سرشارش عجب تقدیر زیباییست، زهرا مادر ما شد به جز شیعه نبوده مذهبی، بخت این چُنین یارش! اگر روزی بپرسی نسبتِ من با حسینش چیست؟! بدون لحظهای تردید میگویم: گرفتارش! "صدای در میآید، کاش سائل پشت در باشد"* دم در میرود یار ولایت، حق نگهدارش! وجود حوریه نازکتر از برگِ گل یاس است کدامین عـقل باور میکـند دادند آزارش اجازه هست تا راحت بگویم: مادر ما سوخت! میان شعله گیر افتاد با آن وضع دشوارش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
کُنهِ اسرارِ قضا، رازِ قدَر با زهـراست شب به شب نور شبستان سحر با زهراست نیست در سیـرۀ ما هـیچ شکـسـتی با او سرفراز است دل شیعه اگر، با زهراست معرفت از درِ این بیت ببر، عمر کم است هرچه خیر است در این دورِ قمر با زهراست نقـش کـردند شهیدان حرم با خط خـون فتح با فاطمه و صبحِ ظفـر با زهراست لطف او بود اگر بـیـرق ایـران بالاست حفظ این خطه از امواج خطر با زهراست آنچنان ریخت مدیـنه به هم از هیبت او همه گفتند که شمشیر دوسر با زهراست "چادرت را بتکان روزی ما را بفرست" دست ما خالی و یک نیمنظر با زهراست آنچه فیض است در این گریۀ بارانی ماست اشک از او خواه که این زاد سفر با زهراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
"تـوحـیـد" بی ولای تو معـنا نمیشود راه خــدا بــدون تــو پـیــدا نـمـیشـود فردا که حکم "عدل" خدا خوانده میشود چـیزی بـدون اذن تـو اجـرا نـمیشود تنها زنی که فخر "نبـوّت" شده، تویی هـر دخـتـری که اُمّ ابـیـهـا نـمـیشـود اصلاً به یُمن بودن تو این "معاد" هست بیتو حساب و حشر که برپا نمیشود دست نیاز کل "امامت" به سوی توست فــرمــودۀ امـام کـه حـاشـا نـمـیشـود روح اصول دین خداوند فـاطمه است اسـلامِ بـی مـحـبـت زهــرا نـمـیشـود بیخود نـبـی مـقـام به زهـرا نـمیدهد بیخود به پای دخـتر خود پا نمیشود اخلاص فاطمهست که او را بزرگ کرد بیخود که رتبه این همه بالا نمیشود آدم بدون فاطمه خـوشبخـت میشود؟! احـساس میکـنـد شـده امـا نـمیشـود! این زندگی که بیتو به دردی نمیخورد دنـیـا بـدون فــاطـمـه دنـیـا نـمـیشـود سوگـند میخـورم که فقـط شاعر توأم غـیر از بـرای تـو دهـنم وا نـمیشـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
با تو برای من غـم عـالم نمـاندنیست با من بمان که با من و تو غم نماندنیست این غـم کجا بـرم که برایم مـیان شهر یک یار مانده است که آن هم نماندنیست گـفـتـم طـبـیب آمـد و تا دیـد وضعِ در برگشت و رفت و گفت مریضم نماندنیست پهلو و سینه، صورت و بازو، عزیز من، با این همه جراحت مبهـم نماندنیست مرهم گـذاشت زینب و دادت بـلـند شد با گریه گفت این تن درهم نماندنیست مثل خـیال گـشـتهای و گـفت بـسـترت بیهوده است افـاقۀ مرهـم؛ نماندنیست تا فرصت است بوسه بگیر از حسین که، بر روی نـیزه مـاه محـرم نماندنیست بوسه بگـیر از بـدنـش که هـمین بـدن زیر هـزار ضربۀ محکـم نماندنیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
هر نسیمی خسته از کویت خبر میآورد چشم تر میآورد، خـونِ جگر میآورد خارها در چشم دارد، استخوانها در گلو هر کسی «دیوار و در» را در نظر میآورد این بهار تازه دارد شاخهای گل در بغل وایِ من، اینک خزان با خود تبر میآورد یاد تو گل کرده چون داغی به باغ جان مگر؟ هر درختی غنچههای شعلهور میآورد روضهخوان میبرد دل را پیش از این تا کربلا نالهای امّا دلم را سوی «در» میآورد «بارالهـا خـانۀ همسایهها را گرم کن» مـادری دسـت دعـا انـگـار بـرمیآورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
اگر چه غرق خطا هستم و اگرچه بدم بجز تو سنگ کسی را به سینهام نزدم سرم به سنگ نخورده است، سر به راهم کن سر مـرا بـطـلـب تا نخـورده بر لحـدم سـؤال اگر که بـپـرسی از اعـتـقـاداتـم فــقـط مــحــبـت ذریــۀ تــو را بــلــدم دم نـــمــاز رســـیـــدم دم در خـــانـــه که از قـنـوت نـمـاز تو پُـر شود سـبدم گـدای لـقــمـۀ نـان عــلــی مـن الازلـم فـقـیـر پـشـت در خـانـهات الـی الابـدم زمان قحطی اشک آتشم دوچندان است بـبـین برای تـبـاکی چـقـدر در صـددم به سادگی نه؛ که از پشت درب شعلهوری رسیده از تو به من ذکر "یا علیمدد"م میان روضۀ احراق باب و کوچۀ تنگ مرا ببخـش که محکم به صورتم نزدم مسیر خـانه به مسجـد شده پُـر از لاله مـشخـص است اذیّت شدی قـدم به قدم کـنـار جـعـبـۀ خـیـاطـی تـو گـریـهکـنِ حـصـیـر کـهـنـۀ اهــدایـیِ بـنـی اسـدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
ابلـیس حِقد و کینه را بیکار نگذاشت بـیت خـدا را نـیـز بی آزار نگـذاشـت گـفـتـنـد زهـرا پـشـت این در ایـسـتاده گفتند او را راحتش بگـذار، نگذاشت* «در» شعلهور شد! غنچهاش را در خطر دید میخواست برگردد ولی دیوار نگذاشت سـعـی فـراوان کـرد حـتی بـین آتـش- «در» را نگه دارد ولی مسمار نگذاشت دیگر نـشد پـای عـلی برخـیـزد از جا میخواست برخیزد، تنِ تبدار نگذاشت شاید از آن پس مرتضی هر خانهای ساخت دیگر به روی درب آن مسمار نگذاشت * فَدَعا بِالْحَطَبِ وَ قالَ: وَالَّذي نَفْسُ عُمَرَ بِيَدِهِ لَتَخْرُجَنَّ أَوْ لأَحْرَقَنَّها عَلى مَنْ فيها، فَقيلَ لَهُ: يا أبا حَفص إِنَّ فيها فاطِمَةَ فَقالَ، وَإِنْ! ترجمه: در اين موقع (خلیفه دوم) هيزم طلبيد و گفت: به خدايى که جان عمر در دست اوست، بيرون بياييد يا خانه را با شما آتش مىزنم. پس به خلیفه دوم گفته شد: اى اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است؛ گفت: [ولو اینکه او هم در خانه] باشد! 📚 الامامة و السياسة ابن قتيبه دینوری، ص ١٢
: امتیاز
|
























